کلاس سوم ریاضی فیزیک

دبیرستان احمدی روشن گتوند

کلاس سوم ریاضی فیزیک

دبیرستان احمدی روشن گتوند

کلاس سوم ریاضی فیزیک

به وبلاگ کلاس سوم ریاضی و فیزیک دبیرستان شهید احمدی روشن گتوند خوش آمدید
امیدوارم مطالبی که اینجا گذاشته میشه به دردتون بخوره

۸۷ مطلب توسط «آرمین» ثبت شده است

 

  امتحانات هر جوری بود چه خوب چه بد گذشت 

امیدوارم که دوستان احمدی روشنی امتحانات رو خوب داده باشن من که خودم زیاد راضی نبودم متاسفانه فیزیک رو هیچ حوصله خوندنشو نداشتم و خیلی کم میگیرم و معدلم رو داغون میکنه 

به هر حال

به نظر من هرکی موفق تره و تو کنکور در صد بالایی میزنه که نهایت بره رو از تابستون امسال ببره  چون دیگه وقتی نیست 

 

به امید موفقیت همه 

درود دوستان

فردا صبح مدارس تعطیل میباشد

gadgetnews37-620x330.jpg

نگاهی به معماری چشم نوار شهر شناور آتلانتیس

مرد فقیری به شهری وارد شد، هنوز خورشید طلوع نکرده بود و دروازه شهر باز نشده بود. پشت در نشست و منتظر شد، ساعتی بعد در را باز کردند، تا خواست وارد شهر شود، جمعی او را گرفتند و دست بسته به کاخ پادشاهی بردند، هر چه التماس کرد که مگر من چه کار کردم، جوابی نشنید اما در کاخ دید که او را بر تخت سلطنت نشاندند و همه به تعظیم و اکرام او بر خاستند و پوزش طلبیدند. چون علت ماجرا را پرسید! گفتند: «هر سال در چنین روزی، ما پادشاه خویش را این گونه انتخاب می کنیم.» روزی با خود بر اندیشید که داستان پادشاهان پیش را باید جست که چه شدند و کجا رفتند؟

طرح رفاقت با مردی ریخت و آن مرد در عالم محبت به او گفت که: « در روزهای آخر سال پادشاه را با کشتی به جزیره ای دور دست می برند که نه در آن جا آبادانی است و نه ساکنی دارد و آن جا رهایش می کنند. بعد همگی بر می گردند و شاهی دیگر را انتخاب می کنند.» محل جزیره را جویا شد و از فردای آن روز داستان زندگی اش دگرگون شد.

به کمک آن مرد، به صورت پنهانی غلامان و کنیزانی خرید و پول و وسیله در اختیارشان نهاد تا به جزیره روند و آن جا را آباد کنند. سراها و باغ ها ساخت. هرچه مردم نگریستند دیدند که بر خلاف شاهان پیشین او را به دنیا و تاج و تخت کاری نیست. چون سال تمام شد روزی وزیران به او گفتند: «امروز رسمی است که باید برای صید به دریا برویم.» مرد داستان را فهمید، آماده شد و با شوق به کشتی نشست، اورا به دریا بردند و در آن جزیره رها کردند و بازگشتند، غلامان در آن جزیره او را یافتند و با عزت به سلطنتی دیگر بردند!

دوستان عزیز اگه مطلب به درد بخور و جالب دارین تو نظرات بزارین 

عارفان علـم عاشق می شوند

بهـترین مردم معلـم می شـوند

عشق با دانش متمم می شود

هر که عاشق شد معلم می شود

روز معلم مبارک باد

گروه خیام

گروه برتر کلاس 

سرگروه:علیرضا مقمی حیدر

 مجتبی علی پور احسان جزایری و احمدرضا انوشه 

       من که خیلی خوش حال شدم چون گروه ما اصلا حقش نبود اول بشه نه سوال های خوبی طرح کردیم        و من هم از گروهتون رفتم وباعث شد میانگینتون پایین بیاد و گروه فرهاد اله تو مرحله اول،اول بشه 

       به هرحال خوشحال شدم 

     

                           

امتحان هندسه به روز

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شنبه موکول شد!!!

میتونین برین توی این سایت هرچی دوست دارین

به زبان انگلیسی بنویسین واستون قشنگش میکنه 

جالبه

                                                       www.messletters.com

داستان استاد زیرک و دانشجو هایش

چهاردانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به سفر رفتند و با دوستان خود در شهر دیگرحسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود بازگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و
از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»…..استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند….آنها به اولین مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند…..سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
” کدام لاستیک پنچر شده بود ؟”

اصل 143 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید: 
«ارتش جمهوری اسلامی ایران، پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی کشور را بر عهده دارد». 

وصیت نامه شهید صیاد شیرازی


 پروردگارا رفتن در دست توست ، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی میدانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار بدهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم